دنیا تو را برد و به نفرت هاش عاشق کرد

این غول تنها گوشه قصر خودش دق کرد!

(دکتر سید مهدی موسوی)


اتوبوسی به راه افتاد و ...

یک نفر رفت سمت شهری که...

اتوبوسی به راه افتاد و...

گریه میکرد یک نفر بلکه...


اتوبوسی به راه افتاد و ...

مرد پرسید از خودش که چرا؟!

اتوبوسی به راه...یک زن بود

پشت شیشه نوشت: تو تنها...


اتوبوسی به راه افتاد و ...

برف باریده بود در پاییز

یک نفر توی برف دور شد و ...

یک نفر زیر برف چای غلیظ...


اتوبوسی به راه [اَه...بس کن]

یک نفر داد زد سرش که [برو]

توی این جاده مرد تنها بود

وسط گریه داد زد گم شو!


یک نفر ایستاده بود آرام

فکر میکرد همچنان که چرا؟!

اتوبوس ایستاده بود اما

جاده می رفت تا ته دنیا!


اتوبوس ایستاده دور شد و...

مرد برگشت سمت خود تنها

زن که خوابید روی صندلی اش

گوش میداد بغض هامون* را

***


همه چی ایستاده بود اما

یک نفر رفت تا خراسانش

[باد آمد]...زمان شروع شد از

چای سرد میان دستانش...


*آهنگ هامون با صدای شاهین نجف__ ی!